شهید محمد علی نادرزاده(شهید دانش اموز)

وصیت نامه شهید  محمد علی  نادرزاده
بسمه تعالی
آن قدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید  شوم
به نام الله پاسدار حرمت  خون شهدا .
با سلام و درو فراوان به رهبرکبیر انقلاب حضرت امام خمینی و با سا م به همه شهیدان صدر اسام  تا کنون
ای جوانان نکند  در رختخواب بمیرید که حسین در میدان نبرد  شهید شد .نکند در حال بی تفاوتی بمیری که  علی اکبر در راه حسین و با هدف شهید  شد ای مادران  مبادا  از رفتن فرزندانتان  به جبهه جلوگیری می کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب  را بدهید که تحم 72 شهید را نمود  همه خاندان  و همه جوانان را به جبهه های ن برد بفرستید و حتی  جسد او را هم تحویل نگیر  زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم برادران استغفار  و دعا را از یاد نبرید که بهترین  درمان ها برای تسکین دردهاست  و همیشه به یاد خدا باشید در راه او قدم بردارید  و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند.و شما را ازر وحانیت و متعهد جدا نکند که اگر چنین ک ردند  روز بدبختی و روز حبس ابر قدرت هاست . حضورتان را در جبهه های حق علیه  حق بر علیه باطل ثابت  نگه دارید در امام بیشتر دقیق شوید  و سعی کنید  عظمت  او را بیابید  و خود را تسلیم او سازید  و صداقت و اخلاص خود را هم چنان  ح فظ کنید اگر شهادت نصیب من شد  آن که پیرو خط سرخ امام خمینی نیست و به او اعتقاد ندارد بر من نگرید و بر جنازه من حاضر نشود دعا ی شهدا آنان را متحول سازد و به رحمت الهی  نزدیکشان سازد .
سلام من را به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلا را ترک نخواهم کرد با خداوند پیمان می بندم  که در تمام  عاشورا و در تمام  کربلا با حسین همراه باشم  و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی  امام زمان جمع درآید
اگر می خواهید در مقام و عظمت شما  خللی وارد نشود هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و ان چه را که از قدر معرفت الهی شما می کاهد  بر زبان نیاورید.
خداحافظ
در این آخر یک وصیت دارم دعای امام را فراموش نکنید .
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار
از عمر ما بکاه  و به عمر او بیفزای.

خاطرات مربوط به شهید  محمد علی نادرزاده
به نقل از برادر شهید
شهید  کلاس اول راهنمایی بود و به درس خود ادامه می داد تا این که امام از مردم خواست در جبهه ها حضوور یابند او هم درس خود را رها کرد و می کت من می خواهم به جبهه بروم . او ان موقع کوچک بود و به سن تکلیف نرسیده بود  و پدر و مادر هم اجازه نمی دادند که این کار را بکند چون دو تا از برادرانم هم ان موقع در جبهه بودند  اما او شناسنامه خود را دستکاری کرد و جون قبلاص در پایاه عضو بود خود را برای اعزام ثبت نام ک رد .
روز اعزام فرا رسید و ما هیچ کدام از این موضوع خبری نداتیم  و ایشان با گرفتن مقداری پول از رفقا به جبهه رفته بود . یک ماه بعد برای ما نامه ای نوشت که من را ببخشید که بدون اجازه رفته ام زیرا این یک تکلیف الهی بود و من باید آن را انجام می دادم . او برای ما در نامه خود نوشت که   در خط مقدم جبهه است او آن جا رفته بود اما به علت سن کم از او خواسته  بودند که در پشت جبهه کار کند . برادر دیگرم که در ان جا بود می گفت ما در یک سنگر بودیم که گفتند برای درست کردن پدافندها آمده اند و سراغ تو را می گیرند . من هم گفتم او کیست . آن ها در جواب به من گفتند من نام  او را نمی دانم . من از سنگر بیرون آمدم و علی را دیدم از تعجب خشکم زد . از او پرسیدم که پدر و مادر می دانند که تو این جا  ستی . گفت ک نه اما برای ان ها نامه نوشته ام . من از این که بدون اجازه آمده بود بسایر ناراحت بودم  ولی بعداٌ از این که او توانست پدافند را درست کند بسیار خوشحال شدم .من او را با خود به سنگر بردم و از او پذیرایی کردم با خود گفتم شاید این قسمت است که هر سه ما با هم در جبهه باشیم . در سنگر به من گفت از این که پدر و مادر بی اطلاع هستند ناراحتم .
آن زمان گذشت و آن ها برای کار کردن به خانه آمدمد ان موقع پدر از کار افتاده بود و علی هم د کنار سایر برادران باید کار می کرد . او در مراسم های مذهبی شرکت فعال داشت . او در مراسم های دعا و ... شرکت می کرد . تا این که امام دو باره پیام داد جوان ها به جبهه ها بروند او هم برای رفتن اماده شد . پدر به او گفت ک شما صبر کن تا یکی از برادرانت برگ رد و بعد  شما برو . زیرا من نمی توانم دوری  شما را تحمل کنم . علی گفت : پدر برای چه نماز می خوانید . پدر گفت :‌نماز به این کارها ربطی ندارد . - خیلی هم ربط دارد  زیرا حال که امام  دستور داده است  بر هر فرد م سلمان  اعم از پیر و جوان زن و مرد  که در این امر کوتاهی نکنند .
ایشان حرف حرف خودش بود و برای اعزام آماده شد ان روز همه ما  به درب پادگان رفتیم . یاد  دارم که آن روز تا ما را نگاه می ک رد ا شک از چ شمانش سرازیر می شد . پدر از او می پرسید چه شده است و او در جواب می گفت چ یزی نشده است . پدر می گفت ک باز هم دیر نشده است می توانی برگردی . او گفت : پدر برای به جبخهه رفتن گریه نی کنم فقط از این که دیگر  شما را نخواهم دید.... پدر گفت : من پیرمردی ه ستم که به خدا طاقت شهادت تو را ندارم . او در جواب گفت : پدر  هیچ به روز عاشورا  فکر کرده اید که امام حسین چه کشیده است  و مادر شما به زینب فکر کرده اید  که سر برادر را در آغوش گرفته بود  و برای این که دشمن شاد ن باشد گریه و زاری را کنار گذاشت  و توان ست در شام یزید و یزیدیان را رسوا کند . فقط از شما می خواهم که اگر جسد  من را پیدا نکردید ناراحت نباشید  و برا من گریه نکنید  زیرا ناراحت بودن شما دل دشمنان را شاد می کند  و آن روز او اعزام شد ورفت......
در وصیت نامه خود هم این را نوشتاه بود گویی که می دان ست و به او الهام شده است  که جسد ایشان مدت ها در بیابان خواهد ماند . عمویم می گفت من برگه مرخصی را در جیب او دیدم و از او خواستم برای حال پدرش هم که بد احوال بود به خانه بازگردد اما او به  من گفت اگر فردا حمله باشد به خانه بر نمی گرد و اگر زنده ماند روز دیگری به خانه می رود . ایشان با شجاعت غیر قابل وصف  و با شادی به استقبال عنملیات والفجر می رود  که دو ستان و همرزمان او می گویند گویی که به مراسم عروسی خود می رود . جز اولین خط شکنان بوده و آن شب  به فرماندهی شمس اله پاپ  در عملیات شرکت می کند .  شهید به همراه 40 نفر دیگر مفقود می شود  تا این که بعد از هشت سال دفاع مقدس در سال 1369 جسد ایشان را کشف می کنند و به خانواده باز می گ ردانند . ما قبل از پیدا کردن جسد او ببرایش مجلس ختم هم گرفتیم چون می دانستیم که او شهید شده است چون در وصیت خود هم این را گفته بود .

/ 11 نظر / 152 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

باسلام و احترام خدمت خادم بزرگوار شهدا كار زيبايي را انجام مي دهيد. اجر حفظ ياد و نام شهدا كمتر از شهادت نيست. موفقيت تان را از درگاه باريتعالي آرزومندم. در وب خاتم لينك شديد. در پناه حق

سید صادق

فقط شرمندگی از این کلام عرفانی مرا بس است...

باقر

سلام سردار با اجازت از شعرت استفاده کردم. اگه تونستی یه سری هم به مابزن. یاعلی.

مدیروب شهدا

سلام.وب خوبی دارید.خوشحال می شم به منم سربزنید.منتظرنظرات سازنده تون هستم.

حرف لر

با سلام و احترام سایت مرکزی کانون وبلاگ نویسان استان لرستان (حرف لر ) وبگاه شما را در لیست وبلاگ نویسان شهرستان خرم آباد ردیف 109 قرار داده است. ان شالله مطالب ارزشمند شما هم در سایت "حرف لر" و هم در سایت "حرف تو "منتشر خواهد شد... شماهم اگر افتخار بدی سایت "حرف لر" را در لیست پیوندهای وبگاه خوبتون ثبت نمایید. منتظر حضور سبز شما هستیم. در پناه حق باشید... التماس دعا....

لرستان خبر

سلاو و درود و خداقوت بر شما چریک جنگ نرم. ما پایگاه مردمی لرستان خبر هستیم. سری به ما بزنید و راهنمایی کنید ما را. http://www.lorestankhabar.com پایگاه مردمی لرستان خبر

اجرتون با سید الشهدا. یا علی. التماس دعا