شهید جهان بخش کرم رضا پور (شهید دانش اموز)

وصیت نامه
با سلام بر حضرت بقیه اله الاعظم حجت ابن الحسن العسگری امام عصر(عج)و با سلام بر نائب بر حقش حضرت امام خمینی کوه محکم و استوار و با سلام و درود فراوان بر شهیدان گلگون کفن از آغاز تاکنون و با درود بر مردم مبارز و غیور همیشه در صحنه.پروردگارا توئی خالقم الهی توئی معبودم خداوندا توئی ربم،توئی هادی من،توئی اکبرم،توئی در قلبم،توئی در ذهن من،توئی در فکرم،توئی هدفم،توئی آرمانم،توئی که مهر و محبت را نسبت به من و مادرم عطا نمودی،توئی سبحانم،توئی الهم،و توئی که در قلوب منافقین مرضی قرار دادی و توئی خداوندا اگر من لیاقت شهادت دارم نصیبم فرما خداوندا عشق به تو دارم خداوندا معشوقم توئی،فقط،فقط مرا در بهشت رضا(ع9در کنار همرزمانم و همسنگرانم دفن نمائید برتابوتم عکس امام را نصب نمائید تا نشانگر این باشد که تا لب پرتگاه ابدی لبیک یا خمینی را فراموش نخواهم کرد در تشیع جنازه ام شرکت نمائید و با شرکت خود در این مجلس پر شکوه دشمنان داخلی و خارجی را تضعیف نمائید شعار مرگ بر آمریکا و شعار مرگ بر منافق را سر دهید و مرا دفن نمائید با روحیه قویتان دشمنان را ذلیل و خار و پست کنید هرگاه بر مزار شهدا می آئید یادی هم از این حقیر نمائید
برادران و خواهران
ادامه دهنده راه شهدا شمائید و باید شما پرچم لا اله الا الله را بر دوش گرفته و بر سراسر گیتی برافرازید انشاءالله به دشمنان داخلی و خارجی اجازه ندهید که سوءاستفاده نمایند.زیرا که باشد شهیدشدنمان انقلاب اسلامی یک گام بیشتر و سریع تر برداشته زیرا که امام خمینی می فرمایند که چه کشته شویم پیروزیم و چه بکشیم پیروزیم چون که خدا با ماست مسجد ها را پر کنید به گفته امام لبیک گوئید،پایگاهای مقاومت در مساجد را خالی نگذارید و در نماز دشمن شکن در صفوف محکم و استوار باشید و در دعای کمیل در محل نماز جمع شوید و برای پیروزی اسلام و مسلمین دعا کنید و طلب زیارت قبر شش گوشه حضرت ابا عبدالله کنید.امام را هم دعا کنید و شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی  خمینی را نگهدار،را فراموش نکنید.دو رکن اساسی فروع دین امر به معروف و نهی از منکر که نقش بزرگی در خود سازی ما دارد به عمل گذارید تا همه انشاءالله تزکیه شویم و جهاد اکبر را انجام داده باشیم
پدران و مادران
برای ما گریه نکنید و ناراحت نباشید زیرا که ما از خود و نه از شمائیم و بلکه از خداوند هستیم و بسوی ایشان رجوع می کنیم(انالله و انا علیه راجعون)ما همه تعلق به خداوند داریم و باید به ایشان بازگشت کنیم.هر کس را که خدا دوست داشت آن را زود می برد و خون بهاء را خودش می دهد و خونبهایش بهشت می باشد خداوند در حدیث قدسی می فرماید:هر کس که خداوند را طلب کرد و خداوند ایشان را نزد خود و ما عاشقان می باشد.پس باز هم تکرار می کنم مکرر برای مان گریه نکنید که منافقان سوءاستفاده کنند و صبور باشید ان الله مع الصابرین.و اما صحبتی با برادران همسنگر مدرسه ام دانش آموزان:طلب علم بر هر شخصی واجب است پس مدرسه ها را خالی نکنید که اینان(میزهای مدرسه)سنگران ما هستند و باید مکان جهاد اکبر و تزکیه را شروع و به اتمام رساند پس سستی و بی میلی نسبت به درس نشان ندهید
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

خاطراتی از شهید جهانبخش کرم رضا پور به نقل از زن برادر شهید
در یکی از روزهای سرد زمستان در حالی که برف می بارید چون روز جمعه بود و لباسهایش را شسته بودم و خیس بودند و لباس اضافه نداشت ما هر چه به ایشان التماس کردم که این یک بار نماز جمعه نرود ایشان فرمودند که حرفش را هم نزن حتی اگر از سرما هم بمیرم باید بروم چون تکلیف الهی می باشد و من باید بروم البته باید توجه داشته باشیم که من  در زمان شهادت ایشان15 ساله بوده است ایشان در همه دعا ها و جلسات مذهبی و در کلاسهای مختلف مساجد محله و جلسات قرآن و پایگاه مقاومت شرکت فعال داشتند ایشان حساسیت شدیدی نسبت به مسائل مذهبی داشتند و اگر می فهمیدند که کسی که با ایشان رفت و آمد دارند حتی اگر از اقوام بودند نسبت به انقلاب دلسوز نبودند،با آنها قطع رابطه می کردند یکی از اقوام جزءحزب توده بود و وقتی به خانه ما می آمد ایشان با وی برخورد بسیار سردی می کردند و بعد از رفتن وی می فرمودند که چون او خدا و پیغمبر و در کل اسلام را قبول ندارد باید جای پای وی را آب بکشید شهید سال اول رهنمائی مدام در جلسات قرآن شرکت می نمود و در کلاس درس نیز ممتاز بودند معلم ایشان اهل دزفول بودند و آنقدر نزدیک شهید شده بودند که با ایشان به خانه ما می آمدند و برای ایشان از شهرستان سوغاتی می آوردند بعد معلوم شد که وی جزو منافقین بودند و ایشان از موضوع مطلع شدند که آن معلم و مربی قرآن برای انحراف جوانان در جلسات قرآن شرکت کرده است و ایشان آن فرد منافق را ترور کردند و تمامی سوغاتیهای او را سوزاندند

خاطرات شهید به نقل از خواهر شهید
سه روز به ایشان گفتم که چون برادر بزرگ شما و پدرتان در جبهه می باشند شما به جبهه نروید.ایشان فرمودند که انها وظیفه خود را ادا کرده اند و تکلیف از گردن من ساقط نیست و باید بروم و من برای خودم می روم و اگر شهید شوم بری پدرم نیز آن موقع افتخار می باشد.زن عموی شهید پسرش تازه شهید شده بود به او گفت نرو من پسرم تازه شهید شده تو دیگر نرو تو هم شهید می شوی ایشان فرمودند من باید انتقام خون تمام شهیدان و پسر عمویم را بگیرم من به ایشان گفتم اگر اسیر شوی تو را شکنجه می کنند طاقت شکنجه را نداری و به امام توهین می کنی.بعد ایشان گفتند که من طاقت می آورم و مقاومت می کنم.من به ایشان گفتم که اگر راست می گویی آن زگیل پشت دستت را بسوزان تا محکم بودن خود را ثابت کنی ایشان با سیخ داغ روی زگیل گذاشت و بوی سوختگی آن بلند شد و ایشان با وجود کمی سن 15سال حتی آخ نگفتند و فرمودند که اگر به جان امام مرا سیخ کنند به امام توهین نمی کنم بعد شهید از من پرسیدند که ولایت فقیه را قبول داری گفتم بله و گفت شما دوست دارید دشمن خاک ما را بگیرد گفتم نه.وایشان فرمودند پس برای دفاع ار خاکمان به جبهه می روم.و بعد ایشان رفتند و در سال62شهید شدند و ما نمی دانستیم و ایشان تا سال73مفقود لاثر بودند و ما حتی نمی دانستیم که ایشان شهید شده است که در سال73جنازه عزیزمان را برایمان آوردند.و اینجاست که به این سخن که از شهید بهشتی است می رسیم مقلدان خمینی سرنوشتی خبر شهادت ندارند

/ 0 نظر / 76 بازدید