معراج شهدا آن شب نورانی بود

تقدیم  به روان پاک شهیدانی که با خون سرخشان نهال انقلاب را آبیاری کردند.

آن شب مثل همه شب ها پادگان شهید محمودوندپر بود از زائرینی که برای زیارت شهدای گمنامی که تازه توسط بچه های تفحص تفحص شده بودند .و به راستی که پیکر شهدای گمنام فضای بسیار معنوی را به آنجا بخشیده بود.بچه های خادم هم مثل همیشه در حال خدمت رسانی به زائرین بودند.من هم از این قاعده مستثنی نبودم ومشغول به معرفی غرفه جبهه فرهنگی بودم که مسئولیت آن برگردن بنده حقیر نهاده شده بود.وداشتم پشت سیستم کارهای مربوط به غرفه را انجام میدادم تا اینکه یکی از بچه ها خبری برایم آورد که قرار است تا لحظات دیگر مهمانان عزیزی برایمان بیایند سریعا سیستم را خاموش وغرفه را تعطیل کن.وقتی با خبر شدم این مهمانان دو شهید گمنام هستند.دست و پای خود را گم کرده بودم وحتی یادم رفته بود که چگونه باید سیستم را خاموش کنم. هر طوری بود خودم را به بچه ها رساندم.وبا بچه های خادم حلقه ای را درست کردیم تا بتوانیم این دو مهمان بزرگوار که دو شهید گمنام  بودند سریعا آنها را به ضریحی که برای شهدای گمنام ساخته بودند منتقل کنیم. چه حلقه با صفایی بود همه چشم هایمان را به سمتی دوخته بودیم که قرار بود شهدای گمنام را بیاورند.در این هنگام بود که یکی از بچه های خادم که  نامش مسعود بود به من گفت بهتر است شعر کجایید ای شهیدان خدایی را همه با هم زمزمه کنیم ومن این پیشنهاد مسعود را به بچه ها منتقل ساختم.این شد که بچه ها تا قبل از رسیدن شهدا دست در دست هم یکصدا کجایید ای شهیدان خدایی را خواندیم .موج اشک بود که در چشمان بچه ها حلقه زده بود.در این هنگام بود که مهمانان عزیزمان که به نوعی می توان گفت که خودشان صاحب خانه بودند وما مهمانشان آمدند.آری پیکر دوشهید گمنام که  در دست بچه های خادم در میان حلقه ها به سمت ضریح برده میشدند.در همان زمان بود که یکی از بچه ها که مداح هم بود با عشق تمام صدا زد بگذارید با نام یا زهرا به استقبالشان برویم زیرا این شهدا به مادرشان حضرت زهرا اقتدا کرده بودند ومثل مادرشان بی نشان بودند.پس همه شعر یا زهرا را با آهنگ ونوای خاصی خواندیم( یا زهرا یا زهرا یا زهرا یا زهرا) وبا این ذکر مقدس  شور گرفتیم.تا اینکه شهدا را به ضریح منتقل ساخیتم.ان شب برای همه یک شب به یاد ماندی بود.زیرا در نیمه های شب هم  یک مراسم خصوصی ویژه خادمین شهدا هم داشتیم.این مراسم ویژه ماهم یک مهمان دیگری هم داشت که شهدا دعوتش کرده بودند.از ان پس بود که به یمن تششیع پیکر این دو شهید بزرگوار باعث منشا خیر ودگرگونی در حال این مهمان شد.این خاطره تنها مقدمه ای بود برای تعریف یک داستان واقعی که در پست بعدی برایتان خواهم گذاشت.

 خادم زائرین شهدای گمنام

/ 0 نظر / 26 بازدید